close
تبلیغات در اینترنت
gl/l (1200)
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

دانلود پایان نامه

رفتن به محتوا   gl/l (1200) کلام خدا وکتاب خدا كلام خدا يكى از مسائل اساسى علم كلام، فلسفه، عرفان، تفسير و علوم‏قرآن است. متكلمين از نظر حدوث و قدم و كلام لفظى و نفسى به آن‏مى‏نگرند، اما عرفا آن را بيان آنچه در دل است، خوانده‏اند; به همين جهت‏كلام را با لفظ برابر ندانسته و فعل…

gl/l (1200)

 

gl/l (1200)

کلام خدا وکتاب خدا

كلام خدا يكى از مسائل اساسى علم كلام، فلسفه، عرفان، تفسير و علوم‏قرآن است. متكلمين از نظر حدوث و قدم و كلام لفظى و نفسى به آن‏مى‏نگرند، اما عرفا آن را بيان آنچه در دل است، خوانده‏اند; به همين جهت‏كلام را با لفظ برابر ندانسته و فعل خداى تعالى را نيز كلام و قول اومى‏شمارند. مقاله حاضر كلام خدا را از اين ديدگاه بررسى كرده و به‏تفاوتهاى اساسى بين كلام و كتاب خدا پرداخته و كلام خدا را صرف‏نظر ازاختلاف حيثيات همان كتاب خدا دانسته است; سپس به بيان مراتب كلام وكتاب پرداخته و پس از بيان درجات تشكيكى آنها مخاطب كلام خدا را درهر كدام از اين مراتب بيان كرده است.

كليد واژه‏ها: كلام، كتاب تدوينى، كتاب انفسى، كتاب تكوينى، خلق،امر، احديت، واحديت.

1) مقدمه

كلام خداى تعالى از موضوعات مشترك چند علم عقلى و نقلى است. هر كدام ازصاحبان علوم كلام، فلسفه، عرفان، علوم قرآن و تفسير توجهى جدى به آن داشته و هريك از زاويه ديدخود به آن نگريسته‏اند. بيشترين دل مشغولى متكلمان پاسخ به اين دوسؤال بود كه آيا كلام خدا حادث است‏يا قديم؟ و آيا كلام منحصر به لفظى است‏يا آنكه‏شامل نفسى نيز مى‏گردد؟ فرهيختگان علوم قرآنى نيز نظر و جهت‏بحث‏خود را برمحكم و متشابه و راه شناخت و تفسير هر كدام معطوف داشتند. مقاله‏اى كه اينك پيش‏روى داريد، كلام خداى را با ديدگاه عرفانى مورد مطالعه قرار مى‏دهد.

2) معناى كلام

در مشرب عرفانى هر فردى از افراد وجود كلمه‏اى از كلمات خداى تعالى است كه‏داراى ظهر و بطن و حد و مطلع و مراتب هفت گانه و بلكه هفتادگانه است. بر همين‏اساس كتاب تدوينى الهى داراى هفت‏باطن است. آن از مرتبه احديت‏به عالم الفاظ واصوات تنزل يافته تا براى تمام اقشار مردم هدايت‏باشد و هر آيه‏اى نسبت‏به هر گروهى‏باطنى دارد.

صدرالدين قونوى گويد: «كلام به معناى تاثير متكلم در مخاطب است، به قوه‏اى كه‏تابع اراده او باشد و به آن وسيله آنچه در نفس اوست‏به مخاطب ابراز شده و به اورسانده شود، و ايجاد حق‏تعالى اعيان ممكنات را نيز چنين است; زيرا آنها كلمات وحروف خداى تعالى هستند كه آنها را به وسيله حركت‏حبى غيبى از نفس خود اظهارنموده تا به وسيله اين كلمات خداوند و اسماء و صفات او شناخته شوند .

قونوى در اينجا كلام را به معناى تاثير گذاردن در مخاطب دانسته و آنرا طورى تفسيرمى‏كند كه با ظاهر آيات شريفه قرآن و كلمه بودن عيسى موافق درآيد، و از اين رو اعيان‏موجودات را كلمات و حروف الهى معرفى كرده است.

اگر ما به نحوه شكل‏گيرى كلام و هدف از پيدايش آن توجه كنيم، مقصود از كلام رابهتر متوجه مى‏شويم. آيا بايد كلام را تنها در محدوده واژه‏ها و الفاظ جستجو كنيم ياآنكه اعيان موجودات خارجى كلمات واقعى بوده و در اصل كلام همانهاست و اگر الفاظرا كلام مى‏ناميم، از نوعى اعتبار بهره جسته‏ايم.

علامه طباطبائى فرموده است: «كلامى كه از امور ا عتبارى است، احتياج و ضرورت‏اجتماعى سبب پيدايش آن شده است; چون در يك جامعه مردم مجبورند كه آنچه را دردل دارند، به يكديگر اظهار كرده و بفهمانند و اگر انسان مى‏توانست‏به تنهايى زندگى‏كند، نيازى به تكلم نيز پيدا نمى‏كرد. پيدايش كلام نيز با مطالعه احوال موجودات روشن‏مى‏شود; مثلا مرغ در ابتدا وقتى مى‏خواهد وجود دانه و خوردن آن را به جوجه خودبفهماند، در برابر جوجه خود يك دانه‏اى را با منقار خود برداشته و به اين وسيله دانه‏برداشتن را به او ياد مى‏دهد، و سپس دانه‏اى ديگر را برداشته و نوعى صدا از خود برمى‏آورد، و پس از مدتى تنها همان صدا را ايجاد مى‏كند و نيازى به برداشتن دانه و نشان‏دادن آن احساس نمى‏كند و جوجه نيز مقصود او را مى‏فهمد. انسان نيز اينگونه است;بنابراين مى‏توان گفت: «لفظ‏» يا «كلام‏» وجودى اعتبارى براى معناى خود است، و تكلم‏راهى است‏براى رسيدن به آنچه در دل متكلم است، و چون هدف از كلام بيان چيزى‏است كه در دل است و هر فعلى نيز چنين دلالتى دارد، مى‏توان گفت كه هر فعلى خودنوعى از كلام است; با اين تفاوت كه دلالت لفظ اعتبارى است و دلالت فعل حقيقى‏است. پس هر موجودى كلام خداوند است‏»[2].

علامه طباطبائى در اين سخن خود چون به هدف كلام توجه كرده است، هرموجودى را كلام تكوينى خداوند دانسته است. اما صدر الدين قونوى باتوجه به معناى‏كلام كه همان جرح و اثر گذاردن است، هر موجودى را فعل خدا دانسته است. درمهمترين خطبه توحيدى نهج‏البلاغه نيز فعل خدا كلام خدا خوانده شده است: «و انماكلامه سبحانه فعل منه‏»[3]; (كلام خداوند همان فعل اوست).

با توجه به آنچه گذشت، معلوم شد كه اولا، لازم نيست كه هميشه كلام «لفظ‏» باشد;بلكه كلام اعم از لفظ و فعل است و هر كدام از اين دو مى‏توانند كلام باشند و ثانيا، لازم‏نيست كه هميشه كلام بيان كننده آنچه در دل انسان است‏باشد; بلكه هر چه علامت چيزديگر باشد، چه آن چيز در دل باشد يا غير دل، كلام خواهد بود. پس هر چه بيان كننده‏جهان هستى باشد، كلام است; چه لفظ باشد يا غير لفظ، و بيان مقصود فرقى نمى‏كند كه‏بواسطه وضع يا بالذات باشد، و مهم در كلام بودن همان علامت چيز ديگر بودن است،و لذا گاهى مى‏گويند: با زبان بى‏زبانى گفتم.

ضمنا اگر آيه شريفه «لا يمسه الا المطهرون‏» (1) [واقعه 79] نفى باشد – نه نهى – چون‏كلام مقدس الهى از ساحت و مطلب خلاف مبرى و دور است و اين آيه شريفه دلالت‏دارد كه جز انسانهاى پاك هرگز كسى به اين كتاب الهى نمى‏رسد و از طرف ديگرمى‏دانيم كه انسانهاى ناپاك مى‏توانند قرآن كريم را مس كنند، معلوم مى‏شود كه مراد ازاين آيه آن كتابى است كه كلمات آن غير از اين الفاظ و كلمات است; يعنى: همان‏موجودات تكوينى است كه كلمات خدا بوده و هر كدام دلالتى بر مراد الهى دارند.

3) معناى كتاب

معمولا مردم كاغذى را كه بوسيله قلم رنگى چيزى بر آن نوشته شده باشد، «كتاب‏»مى‏نامند; ولى با اندكى دقت روشن مى‏شود كه هرگز نوع كاغذ مقوم كتاب بودن نيست وبراى تحقق كتاب هرگز نوع كاغذ مدخليتى ندارد; همچنانكه با دقت‏بيشتر معلوم‏مى‏شود كه در تحقق كتاب، اصل وجود كاغذ نيز لازم نيست و بلكه نوع قلم يا اصل‏وجود قلم و حتى وجود نوشته نيز ضرورتى ندارد. تنها چيزى كه قوام كتاب به آن بستگى‏دارد، اين است كه بايد چيزى باشد كه نويسنده، مقصود خود را در آن اظهار كرده باشد.چنين چيزى كتاب است. پس هر چه كه بتواند نشانه مراد و مقصود شخص باشد، كتاب‏او خواهد بود، و به اين جهت مى‏توان گفت كه همه عالم كتاب خداست. چنين كتابى را«كتاب تكوينى‏» گويند.

بنابراين كتاب به «كتاب تدوينى‏» كه قرآن مجيد است و «كتاب تكوينى‏» كه جهان‏است تقسيم مى‏شود، و اين كتاب تكوينى نيز به «كتاب انفسى‏» كه جان انسانى است (2) و«كتاب آفاقى‏» كه جهان غيرانسانى است تقسيم مى‏پذيرد.

جهان كتاب تكوينى خداوند است; زيرا نشان دهنده خداى تعالى و حكمت او وهدف از خلقت است; پس صحيفه وجود عالم خلق، كتاب خدا است و اعيان موجودات‏آيات اوست: «ان فى اختلاف الليل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لآيات لقوم‏يتقون‏» (3) [جاثيه 5] و به جهت آنكه كتاب داراى آيات است و آيات گاهى در كتاب تدوينى‏و گاهى در كتاب تكوينى انفسى و گاهى در كتاب تكوينى آفاقى ثبت‏شده‏اند، خداى‏تعالى فرموده است: «سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه‏الحق‏»

اعجاز قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم. اجر واژه)اجر: مزد(: ۱۰۸ بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه )فعل: كار( آمده است. جزاء كلمه)جزاء: پاداش- كیفر( ۱۱۷ بار در قرآن به كار رفته و )مغفرت)۳۳۴ بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است! ابلیس در قرآن لفظ ابلیس ۱۱ بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی ۱۱ بار، فرمان به استعاذه )پناه بردن به خدا( تكرار شده است. آیات واژه ) آیات: نشانه ها( ۳۸۲ بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ) الناس:مردم( ۲۴۱ بار و )الملائكهٔ: فرشتگان(۸۶ بار و )عالمین: جهانیان( ۷۳ بار در قرآن بكار رفته، كلمه)آیات( به اندازه مجموع واژه های )ناس- ملائكه و عالمین( به كار رفته است. ایمان )ایمان( و مشتقات آن ۸۱۱ بار در قرآن به كار رفته و لفظ )علم( و مشتقات آن ۷۸۲ بار و مترادف )علم( یعنی)معرفت( با مشتقاتش ۲۹ مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه )علم ( و)معرفت( و مشتقات آن دو، مجموعاً ۸۱۱ بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ )ایمان( به كار رفته اند. بِرّ لفظ برّ) نیكی( و تمام مشتقاتش ۲۰ بار در قرآن آمده كه با واژه )ثواب( و مشتقاتش برابر است. جحیم كلمه جحیم) دوزخ( ۲۶ بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب )كیفر( می باشد. حرث واژه حرث) كشت)۱۴ بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است. دنیا و آخرت كلمه (دنیا) در قرآن ۱۱۵ بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً ۱۵ بار در قرآن آمده است. رسل واژه (رسل) ۳۶۸ بار تكرار شده و واژه نبی ۷۵ بار ، بشیر۱۸ بار و نذیر ۵۷ بار كه مجموع ارقام مذكور ۵۱۸ مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و…) نیز ۵۱۸ بار در قرآن به كار رفته است. صیام واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام ۱۴ بار در قرآن آمده است. عقل كلمه (عقل) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است . محبت واژه (محبت ) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد. لسان كلمه ( لسان: زبان) ۲۵ بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است. مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد

" جلوه های اعجاز قرآن"

ولید بن‌ مغیره‌ مردی‌ توانگر بود و در بین‌ كفار قریش‌ به‌ دانایی‌ و تجربه‌ شهرت‌ داشت‌ و اعراب‌ عموماً برای‌ حل‌ مشكلات‌ خود به‌ وی‌ مراجعه‌ می‌كردند.

ولید بن‌ مغیره‌ مردی‌ توانگر بود و در بین‌ كفار قریش‌ به‌ دانایی‌ و تجربه‌ شهرت‌ داشت‌ و اعراب‌ عموماً برای‌ حل‌ مشكلات‌ خود به‌ وی‌ مراجعه‌ می‌كردند. یكی‌ از مشكلاتی‌ كه‌ – به‌ زعم‌ اعراب‌ مشرك‌ و صاحب‌ قدرت‌ – در مكه‌ رخ‌ نموده‌ بود، نفوذ و گسترش‌ اسلام‌ بود. روزی‌ قریش‌ و كفار از ولید درباره‌ حضرت‌ محمد (ص‌) داوری‌ خواستند. ولید از آنان‌ مهلت‌ خواست‌. سپس‌ از جای‌ خود برخاست‌ و به سوی‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) كه‌ در (حجر اسماعیل) نشسته‌ بود رفت‌ و گفت‌ : پاره‌ای‌ از اشعارت‌ را برای‌ من‌ بخوان‌. پیامبر (ص‌) فرمود: آنچه‌ من‌ می‌گویم‌ و می‌خوانم‌ شعر نیست‌ بلكه‌ كلام‌ خداست‌ كه‌ برای‌ هدایت‌ شما نازل‌ شده‌ است‌. سپس‌ ولید تقاضا كرد مقداری‌ از آیات‌ را تلاوت‌ كند. پیامبر (ص‌) سیزده‌ آیه‌ از آغاز سوره‌ فصلت‌ را خواند. هنگامی‌ كه‌ به‌ این‌ آیه‌ رسید: «فان‌ اعرضوا فقل‌ انذرتكم‌ صاعقهٔ‌ مثل‌ صاعقهٔ‌ عاد و ثمود. » «هرگاه‌ روی‌ برگردانند، پس‌ بگو شما را از صاعقه‌ای‌ مانند صاعقه‌ عاد و ثمود؛ بر حذر می‌دارم‌.» ولید سخت‌ به‌ خود لرزید و موهایش‌ بر بدنش‌ راست‌ شد. همچون‌ بهت‌ زده‌ای‌ راه‌ خانه‌ در پیش‌ گرفت‌ و چند روزی‌ بیرون‌ نیامد؛ تا بدان‌ جا كه‌ قریش‌ پنداشتند از دین‌ نیاكان‌ دست‌ برداشته‌ و راه‌ «محمد(ص‌)» را پیش‌ گرفته‌ است‌. و نیز نوشته‌اند: روزی‌ كه‌ سوره‌ غافر بر پیامبر مكرم‌ (ص‌) نازل‌ شد، پیامبر با صدایی‌ جذاب‌ به‌ منظور ابلاغ‌ آیات‌ الهی‌ آن‌ را می‌خواند. از اتفاق‌، ولید نزدیك‌ پیامبر (ص‌) نشسته‌ بود آیات‌ را استماع‌ كرد: «حم‌، تنزیل‌ الكتاب‌ من‌ الله‌ العزیز العلیم‌ غافر الذنب‌ و قابل‌ التوب‌…» «این‌ كتاب‌ از سوی‌ خداوند قادر دانا فرو فرستاده‌ شده‌ است‌، خدایی‌ كه‌ بخشاینده‌ گناهان‌ و پذیرنده‌ توبه‌هاست‌ . خدایی‌ كه‌ كیفرش‌ سنگین‌ و نعمتش‌ فراوان‌ است‌ . جز او خدایی‌ نیست‌ . سرانجام‌ هر چیزی‌ به‌ سوی‌ اوست‌. درباره‌ آیات‌ الهی‌ جز كافران‌ مجادله‌ نمی‌كنند. [ ای‌ پیامبر (ص‌) ] فعالیت‌ و رفت‌ و آمد آنان‌ در شهرها تو را نفریبد.» این‌ آیات‌ ولید را سخت‌ تحت‌ تأثیر قرار داد. وقتی‌ افراد قبیله‌ بنی‌ مخزوم‌ دور او را گرفتند و از وی‌ خواستند كه‌ درباره‌ قرآن‌ محمد (ص‌) داوری‌ كند، او قرآن‌ را چنین‌ ستود: «و ان‌ له‌ لحلاوهٔ‌ و ان‌ علیه‌ لطلاوهٔ‌ و ان‌ اعلاه‌ المثمر و ان‌ اسفله‌ لمغدق‌ و انه‌ یعلو و ما یعلی‌ علیه‌.» «یعنی‌ كلامی‌ كه‌ محمد آورده‌ است‌، شیرینی‌ خاصی‌ دارد و زیبایی‌ ویژه‌ای‌، شاخسار آن‌ پر میوه‌ است‌ و ریشه‌های‌ آن‌ پربركت‌ . سخنی‌ است‌ برجسته‌ و هیچ‌ سخنی‌ از آن‌ برجسته‌تر نیست‌.» ولید این‌ جمله‌ها را گفت‌ و راه‌ خود را در پیش‌ گرفت‌ . كفار قریش‌ چنان‌ پنداشتند كه‌ تحت‌ تأثیر آیات‌ قرآنی‌ قرار گرفته‌ و به‌ آیین‌ محمد گرویده‌ است‌. برخی‌ از دانشمندان‌ سخنان‌ ولید را نخستین‌ تقریظی‌ می‌دانند كه‌ بر زبان‌ فردی‌ رفته‌ است‌. در یكی‌ از متون‌ نثر فارسی‌ به‌ نام‌ مجمع‌ النوادر معروف‌ به‌ چهار مقاله‌ نظامی‌ عروضی‌ داستان‌ ولید بن‌ مغیره‌ بدین‌ صورت‌ نقل‌ شده‌ است‌: (…آورده‌اند كه‌ یكی‌ از اهل‌ اسلام‌، پیش‌ ولید بن‌ المغیره‌ این‌ آیت‌ همی‌ خواند: «قیل‌ یا ارض‌ ابلعی‌ مائك‌ و یا سماء اقلعی‌ و غیض‌ الماء و قضی‌ الامر و استوت‌ علی‌ الجودی‌ و گفته‌ شد ای‌ زمین‌! فرو بر. آب‌ خود را وای‌ آسمان‌! باز گیر [ آب‌ خویش‌ را ] و كم‌ كرده‌ شد آب‌، و كار گزارده‌ شد و [ كشتی‌ ] بر كوه‌ جودی‌ قرار گرفت‌» (سوره‌ هود/۴۶) فقال‌ الولید بن‌ المغیره‌: و الله‌ ان‌ علیه‌ لطلاوهٔ‌ و ان‌ له‌ لحلاوهٔ‌ و ان‌ اعلاه‌ لمثمر و ان‌ اسفله‌ لمغدق‌ و ما هو قول‌ البشر. » چون‌ دشمنان‌ در فصاحت‌ قرآن‌ و اعجاز او در میادین‌ انصاف‌ بدین‌ مقام‌ رسیدند، دوستان‌ بنگر تا خود به‌ كجا برسند والسلام‌».

درآمدی بر اعجاز صوتی قرآن

به غیر از اعجاز بیانی، علمی، تشریعی و عددی كه دربارهٔ آنها سخن بسیار گفته شده است با گذر زمان سرچشمه های شگفت انگیز و اعجازهای جدید قرآن كریم بر بشر هویدا می شود كه همه اینها بیانگر لایتناهی بودن آن است و هر زمان و دوره ای احتمال كشف بُعد و حقیقتی تازه از قرآن می رود.

یكی از جنبه های اعجاز قرآن كه مورد توجه قرار نگرفته است در اصوات و آوای قرآن نهفته است. مقاله حاضربه وجود تاثیرات شگفت انگیز موسیقی و صوت حاصله از قرائت آیات و سور قرآن كه در خواننده و شنوندگان آن بدون در نظر گرفتن معانی و محتوای ارزشمند آن ایجاد می شود ، پرداخته است این موسیقی در تار و پود الفاظ و تركیب درون جمله ها نهفته است كه با احساس نا پیدا و قدرت متعال ادراك می شود. قرآن كریم، بزرگ معجزهٔ حضرت ختمی مرتبت, گنجی است بی پایان كه با ظهور اسلام بر ایشان نازل شد. با گذر زمان، پیاپی سرچشمه های شگفت و تازه ای از این كتاب آسمانی كشف می شود تا بشر تشنهٔ رشد و تعالی از آنها بنوشد. همواره آیه ها و نشانه های جدیدی كه گواه وجهه آسمانی قرآن و تأكید كنندهٔ لایتناهی بودن این سروش خداوندی است، رخ می نماید. اگر این آیات و نشانه ها را اعجاز قرآن بخوانیم تاكنون ابعاد مختلفی از اعجاز قرآن كشف شده است كه اغلب كتاب های علوم قرآنی بخشی از صفحات خود را به بیان این اعجاز اختصاص داده اند.

مهمترین ابعاد اعجاز قرآن را به شرح زیر می توان برشمرد: ۱ـ اعجاز بیانی الف – گزینش كلمات ب – سبك و شیوه بیان ج – نظم آهنگ قرآن د – وحدت موضوعی یا تناسب معنوی آیات و – نكته ها و ظرافتها ۲ـ اعجاز علمی الف – چگونگی گردش آسمانها و زمین ب – نقش كوهها و استواری زمین ج – دشواری تنفس با افزایش ارتفاع د – آب؛ منشاء حیات و – پوشش هوایی حافظ زمین ۳ـ اعجاز تشریعی الف – معارف احكام ب – صفات جمال و جلال الهی ج – قدرت مقام انبیاء د – جامعیت احكام اسلامی۱ ۴ـ اعجاز عددی الف – تساوی در تكرار كلمات دنیا و آخرت(هر كدام ۱۱۵ بار) ب – تساوی در تكرار كلمات حیات و موت(هر كدام ۷۱ بار) ج – تكرار كلمه یوم ۳۶۵ بار (به تعداد روزهای شمسی) د – تكرار كلمه سجده و مشتقات آن ۳۴ بار (برابر ربا مجموع سجده های ۱۷ ركعت نماز واجب و ۳۴ ركعت نماز مستحب شبانه روزی)۲. پر واضح است كه معجزات كشف شده به صورت یك جا به دست نیامده و گذر زمان، لطف خداوند، نكته سنجی و دقت جمعی از گذشتگان بوده كه موجبات استخراج و ارائه این رموز را فراهم نموده كه البته در احادیث و روایات بزرگان اسلام نیز به كرات بر لایتناهی بودن این كتاب آسمانی و دامنه های شگفتی آن و عدم تعلق آن به دوره و زمانی خاص اشاره گردید. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: »قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و عمیق است، شگفتی های آن جاودانه است و پرده های ظلمت جز با آن كنار نمی رود«۳ همچنین امام رضا علیه السلام می فرمایند: »خداوند قرآن را برای زمان خاص و افراد مخصوص قرار نداده است و لذا در هر زمانی این قرآن جدید و تازه خواهد بود«.۴ حال با استناد به این احادیث و داشته ها این نتیجه به دست می آید كه در هر زمان و دوره ای احتمال برداشته شدن پرده ای دیگر از رموز شگفت آور و انسان ساز این كتاب آسمانی و به بیان دیگر كشف بُعد تازه ای از اعجاز آن وجود دارد. به نظر می رسد یكی از ابعاد اعجاز قرآن كه تاكنون مورد توجه بایسته قرار نگرفته است، اعجاز نهفته در اصوات و آوای قرآن است. یعنی احتمال وجود تأثیرات پیچیده و شگفت آور ناشی از موسیقی و صوت حاصله از قرائت آیات و سور قرآن كه در خوانندگان و شنوندگان ایجاد می شود؛ تأثیراتی كه از پس صوت و كلام حاصله از تلاوت آیات قرآن و موسیقی دلنشین حاصل از آن پدید می آید و نه از پس معانی و محتوای ارزشمند گنجانیده در آن؛ تأثیراتی از پس ساختار، و نه محتوا. یك نوع موسیقی درونی در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدنی است، اما تن به تشریح نمی دهد. این موسیقی در تار و پود الفاظ و در تركیب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و با قدرت متعال ادراك می شود.۵ به طور كلی صوت و موسیقی دارای تأثیراتی ظریف در عین حال عمیق و شگفت آور بر انسان هاست. اصوات دارای تأثیراتی بر روح و روان و حتی جسم همهٔ مخلوقات از انسان ها گرفته تا حیوانات و گیاهان می باشند و اگر آدمی عالِم به این تأثیرات باشد با به كارگیری درست اصوات و موسیقی در زندگی خود، آرامش، سلامت روح و جسم، رشد و تعالی خود را از این سرچشمه بر می گیرد. تأثیرات موسیقی نه تنها بر موسیقی دانان و افراد تحصیل كرده در این زمینه، بلكه بر تمامی افرادی كه در معرض شنیدن آن قرار بگیرند و به آن گوش فرا دهند، ایجاد می شود.

تاريخچه حجاب

اطلاع ما از جنبه تاريخی كامل نيست . اطلاع تاريخی ما آنگاه كامل است‏ كه بتوانيم درباره همه مللی كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنيم . قدر مسلم اينست كه قبل از اسلام در ميان بعضی ملل حجاب وجود داشته است . تا آنجا كه من در كتابهای مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان‏ قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏ سخت‏تر بوده است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏ وسيله اسلام در عرب پيدا شده است . ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏ به قوم يهود و قانون تلمود می‏نويسد : . " اگر زنی به نقض قانون يهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چيزی بر سر داشت به ميان مردم می‏رفت و يا در شارع عام نخ می‏رشت يا با هر سنخی‏ از مردان درد دل می‏كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏ می‏نمود همسايگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد " .

مقدمه :

حجاب و پوشش صحیح زنان یکی از عوامل بسیار مؤثر در حفظ خانواده است. زنی که خودسرانه جلوه‌گری کند، آتش هوس مردان را می‌افروزد و چشم و دل سبکسران را بی‌اختیار به دنبال خود روان می‌کند. هزاران پرونده جنایی و ناموسی، فحشا و روابط نامشروع بی‌شمار از عواقب تلخ بلای بی‌حجابی و بدحجابی است که گریبان دنیای امروز را گرفته است. حجاب، حصار و حریم عفت زن و سنگر محکمی است که راه ورود فساد و هرزگی‌ها را سد می‌کند و به زن شخصیت و احترام می‌بخشد تا ملعبه شهوات و بازیچه بوالهوسی‌ها قرار نگیرد. در جامعه‌ای که زنانش با حجاب صحیح و پوشش کامل رفت و آمد کنند، جوانان هم با خاطری آرام به کار خود مشغول می‌شوند و دور از هر گونه تحریک بی‌جا و خیال خام، در زمان مناسب، با رضایت و خرسندی به تشکیل خانواده علاقمند می‌گردند و ازدواج می‌کنند. در دین مقدس اسلام به حجاب اهمیت خاصی داده شده است که به مواردی از آن اشاره می‌شود:

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:

« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما»

(ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.) جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد. در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است. مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد. حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است. اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید. علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند. هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛ اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=- از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.

حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است. بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛ حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد. حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست. البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.

حجاب نزد فاطمه زهرا

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند. » رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی. » روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.( » وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است. » امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند » رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است » رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی. فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.» روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.» اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.» سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع :

سایت اطلاع رسانی دانشنامه رشد : WWW.daneshnameh.roshd.ir

سایت اطلاع رسانی تبیان :www.tebyan.net

 


بازدید : 41 تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396 زمان : 13:36 نویسنده : admin نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 261
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 15
  • بازدید امروز : 80
  • باردید دیروز : 109
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1,079
  • بازدید ماه : 2,608
  • بازدید سال : 4,539
  • بازدید کلی : 21,679
  • مطالب